|
راه رستگاری
میانه روی یعنی حرکت بر صراط مستقیم. به دور از افراط و تفریط. آن گونه که خوبان رفتند
|
اگرچه این جملات که بسیار «دردمندانه» گفته شده،مربوط به 50 سال پیش است، اما عجیب است که از آنوقت تا به حال،این اوضاع و احوال همچنان در جامعه ی قرآنی و اسلامی! ما جاری و ساری است، و همانست که بود،تا ببینیم که سرانجام چه خواهد بودن . . . «قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آنهم حج و نماز ! کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست . . . این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت! و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و . . . شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند ! وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد . . . :.:.:. . . .:.:.:. . . .:.:.:. . . .:.:.:. . . .:.:.:. . . . قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند . . . " چه کس مرده است؟؟ " چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگانِ ما نازل کرده است . قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک «نسخه عملی» به یک «افسانه موزه نشین» مبدّل کرده ام . :.:.:. . . .:.:.:. . . .:.:.:. . . .:.:.:. . . .:.:.:. . . . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته، یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا «موزه سازی» کنیم ؟ :.:.:. . . .:.:.:. . . .:.:.:. . . .:.:.:. . . .:.:.:. . . . قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ، آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …!" ” گویی «مسابقه نفَس» است ! . . ." :.:.:. . . .:.:.:. . . .:.:.:. . . .:.:.:. . . .:.:.:. . . . قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک «فستیوال» مبدّل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو آز آخر به اول ، یک « معرفت است یا یک رکورد گیری ؟ » ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند . :.:.:. . . .:.:.:. . . .:.:.:. . . .:.:.:. . . .:.:.:. . . .:.:.:. . . . خوشا به حالِ هر کسی که «دلش» رَحلی است برای تو . آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حَظ می کنند ، گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم ؛ تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم . :.:.:. . . .. . . . :.:.:.: [ جمعه 1392/01/16 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
خانه ی حاج محمد
نوشته ی: یوسف
سالهای زیادی از درگذشت حاج محمد می گذشت و در طی این سالها هنوز تروتازه گی دلسوزیهای بیدریغ و صفای صداقتش از خاطراتش میچکید. حکایات زندگی پرماجرا و زحمات طاقت فرسایش در مسیر خدمت به دیگران، زبانزد خاص و عام بود.
او زندگی اش را وقف بیوه زنان، کودکان، فقرا و درمانده گان کرده بود. کمتر کسی بود که او را با رفتارهای پسندیده اش به یاد نیاورد. حتی مردم برای دوستانش احترام ویژه ای قائل بودند. هنوز برخی از آنها را می دیدی که عطر حاج محمد می دادند. دشمنانش را هم که مشتی اراذل و ظالم و رباخوار بودند؛ خیلی ها به یاد دارند. الان هم کسی از آنان یادی به خیر نمیکند.
حاج محمد سه تا پسر داشت به نامهای ناصر، حسن و لقمان. هر سه، زن و فرزند و زندگی مستقلی داشتند و در خانه ایی که پدر برایشان به ارث گذاشته بود، ایام را سپری میکردند. فرزندان آنان در حیاط این خانه ی بزرگ به بازی پرداخته و گاه دعوا هم میکردند. بعضی اوقات این سه برادر، جدا جدا یا همراه هم، به انجام سنتهای پدری مانند کمک به ایتام و فقرا می پرداختند.
البته مثل سایر آدمها، آنها هم با هم اختلاف سلیقه و رأی داشتند. ناصر آدمی سنت گرا و قاطع بود و دائم در سخنانش به پند پیشینیان و حرفهای پدر اشاره میکرد. پوششی قدیمی و قیافه ای جدی داشت. حسن هم آدمی میانه رو بود که ضمن احترام به قدیمی ها از سخنهای جدید بدش نمی آمد. مخالف مردسالاری قدیمی ها و ظلم به زنها بود. با بچه ها و جوانها رفتار خوبی داشت و همیشه آنها را به کسب علم و رفتن به دانشگاه تشویق میکرد. حسن، بی گدار به آب نمیزد و تقریباً پیش همه دارای احترام بود.
لقمان با وجود اینکه اخلاق و رفتار بسیار خوب و محترمانه ای داشت اما مثل نسل گذشته لباس نمی پوشید و مانند آنها فکر نمیکرد. با همه راحت و برای نظر بقیه احترام قائل بود. گاه گدار برادرش ناصر با او بر سر مسائل فکری و سلیقه ای درگیر میشد. اما او بدون بیاحترامی به ناصر و پرخاشگری هایش راه خودش را میرفت. ترسی که اهل خانه از ناصر داشتند از او نداشتند.
با همه ی این خصوصیات، این سه برادر در کنار هم در منزلی که از پدر به ارث برده بودند، زندگی میکردند. تا این که با سپری شدن ایام، خانه ی همسایه ها یکی پس از دیگری جایش را به ساختمان های چند طبقه و یا آپارتمانی با نماهای شیک و مدرن دادند. خانهی با شکوه حاج محمد دیگر آن ابهت گذشته را نداشت. ظاهرش به روز نبود و مصالحی را که بناها بکار برده بودند دیگر فرسوده شده بود. سالها بود که آفتاب و باران بر آن میبارید و بر چهره اش چین انداخته بود.
حتی چند واحد از این خانه ی مجلّل حاج محمد که قبلاً اجاره داده میشد را اکنون کسی به اجاره نمیگرفت. کسی نمیخواست در این خانه ی قدیمی که نه آشپزخانه اش اوپن بود و نه کابینت کاری؛ زندگی کند. هنوز انبار هیزم و تانکرهای نفت در حیاط خانه به چشم میخورد. چاه آبی هم در کنار حیاط جا خوش کرده بود.
عابرینی هم که از جلو این خانه رد میشدند با نگاهشان إنگار میگفتند: این خانواده دارند چه حوصله ای دارند که دارند توی این کلبه ی بزرگ شب و روز میکنند. مگر خانه برای آرامش و استراحت و زندگی افراد نیست؟ پس چرا این ها خانه اشان را بازسازی نکرده و یا چرا آن را نمیفروشند و نمی روند در یکی از این خانه های نوساز و پرامکانات زندگی کنند؟
راستش زنهای داخل خانه ی کم امکانات حاج محمد هم از این وضع کلافه شده بودند. آشپزخانه ها، حمام ها و پذیرایی ها همه با معماری قدیمی ساخته شده بود. نه جا برای آکواریوم بود و نه برای مبلمان. دستشوییها خارج از محیط خانه بود و برای پیرمردها و بچه ها مسئله ساز بود. البته برای زمان خودش، کار بسیار درستی بود چون آن زمانها تجهیزاتی ساختمانی مانند سیفون و بوگیر نبود که بتوان دستشویی ها را در محیط های داخلی گنجاند.
آقا ناصر هم نگذاشته بود که این خانه لوله کشی گاز بشه چون میگفت: سقف خونه چوبیه نکنه آتیش بگیره و یادگار پدری نِفله بشه. زنش هم نمی تونست برای تزئین سقف، لوستر بخره چون ارتفاعش کم بود. کمتر روزی بود که جیغ زنها با دیدن آقا موشه و بر و بچه هایش به هوا نرود. آخه دیوارها سست شده بود و سوراخ کردنش برای آنها راحت بود. دیگه بماند که موقع جارو کردن حیاط چه گرد و خاکی بلند میشد.
روزی از روزها پس از انتقادهای آشکار و پنهان مردم و ایرادهای ریز و درشتِ خانواده های داخل خانه، عاقبت این سه برادر با هم نشستند تا در این باره چاره ای اندیشه کنند. ناصر آدم های بیرون را گروهی فضول و دشمن میدانست که بدی آنها را میخواهند. میگفت: اگر ما بخواهیم با ساز مردم برقصیم بایستی اصالت و زحمت های گذشتگان را فدای ظرافت و مصالح حاضرین بکنیم. مردم دنیا زده شده و از راه پیشینیان خود به بیراهه ی خواسته های نفس، کج شده اند و با تغییر فرهنگ ها، رنگ عوض می کنند.
ایرادهای داخل را هم وارد نمی دانست و معتقد بود بچه ها با خواسته های پایان ناپذیرشان، مایه ی گمراهی آدمند. زنهای امروزین هم بدقلق و ناسازند و حق ندارند در تصمیم گیریهای گنده، دخالت کنند و میگفت: هر گروهی که کارشان را دست زنها دادند، بدبخت و بیچاره شدند.( البته خانمش که از خانه بیرون می آمد یه توپ چادر، دورخودش می پیچید و جرات نداشت دستی به صورت خودش هم بکشد. چون ناصر گفته بود: تمام بدن زن عورته. زن جزء چیزهائیه که نحس میارن. زن ضعیفه س. از دنده ی کجِ پهلوی مرد آفریده شده و از اول هم مایه غفلت حضرت آدم و باعث گول خوردنش و إخراج هردویشان از بهشت بوده است).
حسن هم ضمن رعایت انصاف در مورد بعضی ایرادها گفت: راستش ما باید کاری کنیم که راه انتقاد مردم را ببندیم و اگر هم بر ما نقدی داشتند با دلیل و منطق پاسخگویشان باشیم و با تمام توانمان بایستی در جمع و جور کردن و یافتن این پاسخها تلاش کنیم. ضمناً با هر طریق عادلانه ای هم که بوده در جلب رضایت خانواده های داخل خانه بکوشیم تا شرایطی پیش نیاید که پا در کفش دیگران کنند. مثلاً با رفع بعضی از نیازهایشان قناعتی به آنها بدهیم که دیگر کمتر به خانه و ضعفهایش گیر بدهند. از برخوردهای تند و تیز هم با آنها دوری کنیم و در کمال ملایمت و خوشاخلاقی با آنها رفتار کنیم.
اما لقمان رشته ی سخن را از حسن گرفت و گفت: برادران! چرا اینقدر سخت میگیرید و برای خودتان دشمن میتراشید و معترضین را یاوه گو یا سفیه می دانید؟ من میگویم با هم بنشینیم و در مورد هر کدام از این انتقادات بحث کنیم شاید حق با آنها باشد. برای چه دنبال رد ایراد آنان باشیم در حالی که هنوز روی آن فکر نکرده ایم؟... شاید حرفشان درست باشد.
... این سه برادر جلسات متعددی را با هم نشستند و به گفتگو پرداختند تا این که در آخرین جلسه، ناصر قاطعانه گفت: میدانم که خیلی ها بخصوص این مردم کینه توز و این دوستان به ظاهر دلسوز، قصد آن دارند که این میراث و یادگار گرانبهای پدری را از ریشه درآورند. به خدا قسم هرگز نخواهم گذاشت این سرمایه ی خانواده گی و تنها یادگار آن پدر مهربان و خدمتگذار از بین برود. شما دو تا برادر هم، اگر غیر از این بخواهید و به چیز دیگری معتقد باشید؛ منحرف شده اید و دارید رنج و زحمت پدر را به باد میدهید. شما حتی نباید به خود اجازه بدهید که در این مورد فکر هم بکنید چه برسد به حرف زدن درباره ی آن.
مطمئن باشید من تا زمانی که زنده هستم خودم را در چنین مصیبتی سهیم نکرده و خود را شرمنده ی آن پدر عزیز و خیرخواه نخواهم کرد. اگر هم با من از در مخالفت درآیید، اگر توانستم با شما مقابله کنم، حتماً جلویتان خواهم ایستاد و گر نه با هر دویتان قطع ارتباط کرده و برایم با آن مردم غریبه و بدخواه، یکی خواهید بود...
حسن هم گفت: ناصرجان من هم با تو هم عقیده ام و بر این باورم که نبایستی دیواری را که آن پدر بزرگوار بنا کرده خراب کنیم امّا بیاییم بهانه ها را بِبُریم و آب بر آتش ناقدان بریزیم. من میگویم دیوارهای بیرونی خانه را با سنگ مرمر زینت دهیم. سپس در زیر بالکنها و بالای خانه، لامپهای رنگی قرار بدهیم. آشپزخانه ها را به حداقل امکانات تجهیز کرده و داخل سرویسها را سرامیک نماییم. پنجره های قدیمی را دربیاوریم و به جای آن از پنجره های دوجداره استفاده کنیم. دیوار تمام اتاقها را با رنگهای متنوع نقاشی کنیم. در باغچه ی قدیمی حیاط هم مجموعه ای از گلهای قشنگ بکاریم. حتی میتوانیم فرشها و پرده های جدید هم سفارش بدهیم و تعدادی کولرگازی هم نصب کنیم تا شکل و شمایل خانه مدرن جلوه دهد و بدین وسیله مشت محکمی بر دهان این و آن زده باشیم ...
لقمان که به دقت به حرفهای دو برادرش گوش میداد لب به سخن گشود و مودبانه گفت: ...نمیدانم! وقتی که پدرمان این خانه را برایمان به جا گذاشت هدفش چه بود؟ مگر غیر از این بود که از سرما و گرمای روزگار در امان باشیم و این خانه بتواند وسیله ای باشد برای آسودگی و رفع خستگی های ما در طول زندگی و مکانی امن باشد برای این که بهتر بتوانیم همراه با خانواده هایمان در آن این چند روز حیات دنیا را بگذرانیم؟ اگر او امروز زنده بود آیا بهترین ها را برای ما نمی خواست؟ آیا از همان مصالح و نقشه و همان معماری قدیمی استفاده میکرد؟ آیا خودش را از این حرکت سریع تکنولوژی و این که هر روز و هر ساعت امکانات بیشتر و بهتری برای بشر کشف و اختراع میشود؛ غافل میکرد؟
در گذشته یک یا چند استاد بنا، خانه ای بزرگ را با کمک چند کارگر در طی چندین ماه می ساختند اما اکنون هر قسمت از یک ساختمان، مهندس مخصوص خود را میطلبد. از مهندس معمار و سازه گرفته تا مهندس کنترل کیفیت و استحکام. ساخت آن هم در کمترین زمان و با بالاترین ضریب کیفیت و امنیت انجام میگیرد.
آیا اگر آن پدر فهمیده و دلسوز ما زنده بود خانه اش را برای حفظ جان ما با کیفیت مدرن و امکانات و مصالح مقاوم در برابر زلزله نمی ساخت؟ یا این که باز مثل سابق، پشت بام خانه اش را کاه گِل میکرد؟
من از نظرات ناصر تعجب میکنم! او به خیال این که دارد از ماتَرَک ارزشمند و یادگار پدر محافظت میکند در واقع دارد آن خانه ی فاخر و با شکوهی را که در زمان خودش به بهترین امکانات عصرش مجهز بود؛ مسخره ی دست این و آن میکند تا جایی که بچه های خودمان هم، خانه ی بزرگ حاج محمد مشهور را به بازی گرفته و از اشکالاتش عیب میگیرند. ناصر جان! چرا تصور میکنی ایراد گرفتن از نمای خانه و بافت قدیمیاش ایراد گرفتن از شخص پدرمان است؟ پدرمان در زمان خودش بهترین نقشه را طراحی کرده بود اما اگر امروز در میان ما حضور داشت مطمئناً بهترین طرح و نقشه این دوره را برای ساخت خانه، پیاده میکرد.
امّا در مورد حرفهای حسن هم میگویم: این کارهایی که برادرمان حسن گفت، مثل آرایش یک زنِ مُرده است. واقعیت این است که دیوارهای این خانه، پوسیده شده و حتی شاید تحمل وزن سنگهای مرمری را که برادرم گفت نداشته باشد. چه فایده که خانه امان در ظاهر، جوان و آراسته باشد اما در باطن، پیر و چروکیده؟ برای من چه فایدهای دارد که در میان مردم، خودم را با لباسی زیبا نمایش دهم در حالی که جیبم خالی و یا زوار زیرپیراهنم در رفته باشد؟
راستی با خریدن لباسشویی و جاروبرقی برای زنها و بستن دهان آنها با این شیوه، خشتِ خانه آجر خواهد شد؟ راستی تعریف از مصالح قدیم و فضیلت خانه های قدیمی در پاسخ به مردم، می تواند تضمینی برای مقاومت خانه در برابر زلزله و باد و سرما باشد؟ آیا رنگهای متنوع و براق، ننگها و تِرَکهای اتاق را میپوشاند؟ آیا اساس یک خانه روی گچ بری و تزئیناتش ایستاده یا روی فونداسیون محکم و بتون آرمه ی آن؟ اصلاً گیرم که این کار را هم کردیم و چند سال بیشتر به عُمر خانه اضافه کردیم بعد چی؟ این کار زمان مرگش را کمی به تأخیر انداخته و بس و إلا خانه را از گزند فروپاشی محافظت نکرده ایم.
برادران عزیزم! اگر چه حرفهایم موافق طبع شما نیست اما من این را صحیح میدانم که هر آنچه از خانه ی پدری که به درد میخورد را برای قرار دادن در خانه ی جدید جدا کرده و خانه ی قدیمی را ویران کنیم و سپس با استفاده از جدیدترین مصالح و آلات معماری و بهره گیری از بهترین مهندسان و معماران، خانه ای مجهز و محکم را روی همین محدوده و زمینی که پدرمان برای ما به ارث گذاشته بود؛ همان گونه که خانه ی پدر در زمان خودش بهترین خانه ها بود؛ بسازیم تا روح پدر را شاد کرده و کاری را که اگر او جای ما بود انجام میداد؛ انجام دهیم...
این گفتگو هنوز هم به پایان نرسیده...
... اما شما با نظر کدام یک از این برادران موافقید اگر این سه برادر را نمی شناسید آیا حاج محمد را هم هنوز نشناخته اید و به خاطرش ندارید؟
[ چهارشنبه 1392/01/07 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
برای یادآوری: فراموش نکنیم که · إطلاق هر اسمی به جای مسلمانی، جایز نیست زیرا خداوند پیروان پیامبران و مطیعان فرامین خود را مسلمان نامیده است: هو سمّاکم المسلمین من قبل... و قال اننی من المسلمین... رب توفنی مسلما و الحقنی بالصالحین · هر گونه تفرقه و ایجاد دسته و گروه میان مسلمانان حرام است و حرکت در خلاف مسیر پیامبران خدا و همراهی با شیطان است. واعتصموا بحبل الله جمیعا ولاتتفرقوا... اقیموا الدین و لاتتفرقوا فیه... · عبادت برای تزکیه و تعالی و تزکیه برای خوشرفتاری و خوشرفتاری برای خدمت به سایرین است. پس در واقع دین برای خدا و پیغمبر نیامده بلکه دین را خدا برای ما فرستاده تا در مسیر تزکیه، فضایل اخلاقی و خدمات اجتماعی باشیم. مثلا نماز برای دور شدن از فحشا و منکر، زکات برای إطعام و رفع مشکل درماندگان، روزه برای إهتمام به جوانب روحی و معنوی، جهاد برای نجات خود و دیگران از ظلم و تجاوز متجاوزان و حج برای همبستگی اجتماعی و کنفرانسی سالیانه با برجسته ترین جلسات ربانی و روحانی برای تقویت بنیه ی جمعی و فردی می باشد. · دین اسلام باطل کنندهی سایر ادیان نیست بلکه تایید کننده و تکمیل کنندهی آنهاست. · با پیروان سایر ادیان هیچ خصومتی نداریم مگر مورد خصومت واقع شویم. انسانها در حقوق اجتماعی با هم برابرند و هر فرقه و گروهی حق دارد در صورتی که به سایر گروهها بیحرمتی نکند؛ در انجام مراسم خود آزاد باشد و عبادتگاه یا تجمعاتی برای خود ترتیب دهد. حتی اگر عقیدهاش آسمانی یا اصلا دینی نباشد. · هر گروه مسلمانی که محور اساسی و پایههای زیربناییاش، بر قرآن استوار نباشد؛ به راه انحراف رفتهاند؛ اگر چه که خود را مسلمان بنامند. · قرآن قانون اصلی و اساسی مسلمین در حق و باطل و حلال و حرام است. آن چه واجب قطعی یا حرام قطعی باشد در قرَآن آمده و کلام هیچ بشر یا فرشتهای را در تکمیل یا همردیف کلام پروردگار عالمیان قرار نمیدهیم. فرق کلام پیامبران هم با کلام خداوند، تفاوت خداوند با پیامبران است. احکام قطعی در قرآن آمده و احکام خداوند، نیازمند هیچ حکم دیگری نیست. کلام خداوند، کامل و تبیاناً لکل شئ است. پروردگار عالمیان منزه است از اینکه مرتکب سهو و فراموشی و یا به جاگذاشتن حکمی شده باشد. · هرگونه بازیچه قراردادن قرآن اعم از استناد به آن در غیر محل خود، پیاده کردن ناصحیح، درک نادرست و حتی مجلسآرایی و قرائت آن همچون سرودی دینی و اوستایی؛ توهین به قرآن محسوب میشود. · هیچ آیهای از قرآن باطل( یا همان نسخ) نشده و هیچ مرجعی همانند قرآن، نمیتواند مفسر خودش باشد جز قرآن. تدبر در کلام خدا واجب است: افلا یتدبرون القرآن... شرط تدبر، معلومات دانشگاهی و آکادمیک نیست؛ بلکه خدای متعال هر انسانی را عقلی ویژهی خودش عطا فرموده و چه بسا کسی با کمترین ابزار علمی، بهترین درک را از آیهای داشته باشد. · رسول خدا(س) کاملترین نمونه در تطبیق و پیاده کردن کلام خدا بوده لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنه و تبعیت از ایشان در مواردی که مرتبط با دین خدا بوده لازم و در غیر آن ضروری نیست.( مانند چگونه پوشیدن و چه خوردن و سایر امور بشری و اجتماعی..) · پیامبران خدا در إبلاغ رسالت، خالی از هرگونه اشتباه بوده و در غیر آن بنا به طبیعت بشریاشان، گاه دچار اشتباه و لغزش و لو کوچک هم بوده باشد، شدهاند. عبادات در ادیان آسمانی در نوع آن، برابر و مشترک اما در کیفیت آن گاهی متفاوت بوده اند. در همه ی ادیان، نماز و حج و زکات و روزه و جهاد بوده و در قران بر این امر تصریح شده مثال نمونه در مورد روزه: کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم... ادامه دارد...
[ یکشنبه 1391/12/13 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
همه می دانیم وضعیت اقتصاد مملکت چه بلایی به سرش آمده. کسی نیست که غبار گرانی روی خانه اش ننشسته باشد. قیمتهایی که چندماه یکبار تغییر می کرد الان روزی چندبار تغییر می کند... اما برای مقابله با این بحران چه می توان کرد؟ من کاری به سیاستهای درست یا نادرست دولت ندارم چون وظیفه ی ما مردم عادی فقط در انتخاباتها گل می کند اما آن چه که می توانیم برای مواجه با این وضعیت اسفبار اقتصادی انجام دهیم چیست؟ در ابتدا ساده و خلاصه بدانیم که تداوم این روند صعودی قیمتها و کمبود وسایل و خوراکی و تقریبا تمام اجناس غیر از خاک و هوا، پیآمدهای اجتماعی نابهنجاری را منجر خواهد شد. دزدان و محتکران و گرانفروشان بازار ثروت را خواهند قاپید. موج افسردگی و بی درآمدی، سونامی اختلافات خانوادگی و از هم پاشیدگی خانواده ها را در پی خواهد داشت. علم، کم سو و عطش ثروت به سوی درآوردن لقمه نانی، مردمان را به دنبال خود خواهد کشاند. ... در میان این مردمانی که ما باشیم؛ دین و اعتقادات مذهبی که باعث انضباط در رفتار آدمیان در جامعه و خانواده می گردد؛ از طراوت خواهد افتاد. ... درگیری و دعوا و اختلاف از هر کوی و برزن برخواهد ساخت و امانت و اعتماد رخت برخواهد بست. ... آری منتظر هر ناگواری باشیم اگر بر آن چه که خدا از ما خواسته نباشیم.
در این گیر و دار فتنه افروز، قناعت و خروج از روزمره گی های امروزی، عین صواب است. ترک عادات و اهتمام به مدیریت صحیح کسب و کار و دخل و خرج، واجب عینی شده است. محاسبه ی کار و تلاش و بازده آن و کنترل کفایتش، همچون عینک بایستی جلو چشم باشد. ما بر بالن سرنوشتی سواریم که مسئولان سیاست و اقتصاد و نیرومندان جامعه، هوا کرده اند. وسایل اضافی را باید که پرت کرد و گر نه پرت خواهیم شد. ما داریم به عقب برمی گردیم، به روستاها و سپس شاید به غارهایی که در آن بهشت زمینی، خبر از فیش آب و برق و گاز و تلفن و موبایل نیست. ما بر قطار سوریه سواریم، فعلا در ایستگاه افغانستانیم [ دوشنبه 1391/09/13 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
سلام دوستان من بیشتر دوست دارم آنلاین بنویسم تا این که بخواهم از این ور و اون ور مطلب جمع کنم. لذا اگر غلط املایی یا انشایی دیدید بر من ببخشایید. خواستم در مورد موضوع این نوشتار برایتان بنویسم و در مسیر یافتن جواب برای این پرسشها باشم. دین چیست؟ و چرا خدا آن را برای بشر فرستاده؟ چرا خداوند از ما طلبیده که صبح قبل از طلوع آفتاب، خواب شیرین سحرگاهی را از خود حرام کرده و نماز بخوانیم؟ خداوند چه سودی می برد که به حج برویم و جهاد کنیم و چشم به ایتام و فقرا داشته باشیم؟ آیا دین شامل این کارها می شود؟ اصلا حکومت وقتی اسلامی باشد یعنی چه فرقی با دیگر حکومتها دارد؟ اگر از همه ی آنها بهتر است و خدمتگذاری اش بیشتر است چرا مردم گاهی به آن رای نمی دهند؟ مگر مردم، عدالت و مساوات نمی خواهند؟ و مگر مدیریت اسلامی دارای آن نیست؟ پس چرا اسلام این همه دشمن دارد و اصلا احزاب دیگری که به نام غیر دین هم در عرصه هستند؛ مگر بجز عدالت از چیز دیگری دم می زنند؟ مگر مارکس به طرفداری از طبقه ی کارگر، ایدئولوژی فکری خود را بنیان ننهاد؟ مگر همه ی جناح های فکری و سیاسی در پی سعادت انسان نیستند؟ این دین چه فرقی با بقیه دارد؟ به نظر شما این که اگر در مکتبی شوهری لفظ سه طلاق از دهنش خارج شده و حکم به جدایی زن و شوهر صادر شود و اجازه بدهند که برای یک شب، زن این مرد در آغوش مردی دیگر قرار گرفته و از آن زن کامیاب گردد تا بشود دوباره زن همسر قبلی اش شود و با یک تماس پوستی با همسر، وضویی باطل شود و نیاز به تجدید آن باشد و کسی که خدا حق انتخاب به او داده که چه دینی اختیار کرده را چون نماز نمی خواند بکشند و جای جای قرآن را بگویند که نسخ و باطل شده و حکمش منتفی گردیده. اگر در این مکتب روایات داشته باشیم که اگر زنی به خواسته های جنسی شوهرش پاسخ مثبت ندهد تاصبح مورد نفرین فرشتگان است اما در صورتی که زن چنین تقاضایی داشته باشد، روایتی در این باره نداشته باشد... چه می گویید؟ در میان عقاید دیگری که برای زن احترام قائل است و دم از مساوات حقوق آنان می زند و برای عقل و انتخاب، آزادی را ارج می نهد... کدام را می پسندید؟ من می گویم این دینی که این طور گنداب آلود و بدقیافه دست ما رسیده نیاز به استحمام دارد. نیاز دارد که ناخالصی هایش جدا شود. نیاز دارد که چهره ی واقعی اش را نشان دهد. مطمئن باشید بدون نیاز به تعریف این و آن هم، مشتریانش را دارد و جز سرکشان و گمراهان کسی از آن رم نمی کند. مگر تشنه لبان برهوت دنیا می شود آب را ارج ننهند؟ مگر این که نجاستی در آن افتاده باشد یا کسی به قصد خوش قیافه کردنش، رنگی در آن ریخته و از ریختش انداخته باشد.. یا این که شاید خواسته اند ابرویش را بگیرند اما چشمش را کور کرده اند. وقتی کتب اصول فقه و مقاصد شریعت را می خوانیم متوجه چیزهایی می شویم که دقت در آنها خالی از فایده نیست. در این کتب آمده که هدف از ارسال شریعت از طرف خداوند برای چند چیز بوده: حفظ نفس. حفظ عقل. حفظ مال. حفظ نسب. حفظ دین. حفظ آبرو و بعضی هم گفته اند برای حفظ محیط زیست. این اهداف، از کتاب خدا استخراج شده و پیام آیات قرآن شاهد این مدعاست. یعنی انسان، محوری و حفظ مصالح بندگان، اصلی ترین وظیفه ی دین است. آن هم اصلی ترین مصالح. در این حفظ کردنها، شما نمی بینید که چیزی برای خدا حفظ شده باشد؛ همه چیز برای انسان و بهتر زیستن اوست. همه چیز برای خوشبختی و راحتی و درست زندگی کردنش است. اما اهتمام ویژه به احکام فقهی و چگونه زیستن پیغمبر و چگونه خوردن و خوابیدن ایشان و جدال بر سر این که ایستاده نوشیدن سنت است یا نشسته و تسبیحات فقط بایستی با دست راست باشد یا با دست چپ هم آزاد است؛ بازار دین را آشفته کرده و چهره ی ژولیده ای از دین به نمایش گذاشته. بیاییم قدرت تمییزمان را به کار بگیریم و بین تدّین و دین، فرق بندازیم. دین شامل مجموعه ای از دستورات پروردگار عالمیان برای آدمیان است که کسی حتی پیغمبران هم حق دخالت در آن را نداشته و برای حفظ مصالح آنان فرستاده شده و جز خیر و خوبی و چیدمان سعادت، شری و بدیی در آن نیست. اما تدّین: به چگونگی تعامل هر فرد یا گروهی با این دستورات است. گاه در جامعه ای التزام به احکام فقهی، تدین تلقی می شود. گاه التزام عقیدتی بسنده است و گاه مثل الان، ادای نمازی توخالی و حجی سیاحتی و استغاثه نکردن به غیرخدا و تیپی مذهبی پوشیدن با گذاشتن ریش یا پوشیدن نقاب و دگم و عبوس و یک دنده بودن و حق را بگو اگر به ضررت هم باشد و الی آخر... که همه طفلان این درگهیم... مشکل ما شیوه ی تدّین ماست نه دین ما. قرآن به ما دستور نمی دهد که نماز بخوانیم بلکه می فرماید نماز را برپا دارید یعنی حرکات بدنی توأم با خشوع و فروتنی درونی. اما تدّین فقه آلود ما، نماز بی خشوع را می پذیرد. حج بی، تربیت را مربی می داند. قتال فتح و فتوح را جهاد می نامد. تدّین بشرزده ی ما، هر چه را که به نظرش قبیح بیاید؛ حرام می داند و هر چه را به قول فقها مطبوع طباع سلیم باشد؛ حلال می شمارد. مهر حلال و حرام را به دست هر کس و ناکسی می دهد.( کنایه از هر موهّل و غیر موهّل) یادم می آید وقتی تازه گیرنده های ماهواره وارد خانه شده بود؛ بیشتر علما رأی به حرام بودنش دادند. چند سالی نگذشت که میز تلویزیون خودشان هم به این حرام، آراسته شد. اگر حرام حرام است چرا حلال می شود؟ مگر حلال و حرام خدا در کتاب خدا نیست؟ مگر خداوند بیانش نکرده؟ الحلال بیّن و الحرام بیّن. مگر رسول خدا ص نفرموده الحلال و الحرام ما احل الله و حرّمه فی کتابه ؟ این تناقضات آشکار در تدّین بسیار است اما در دین خدا که در کتاب خداست؛ جز خیر و خوبی چیز دیگری نمی توان یافت. بکوشیم هر چه بیشتر و بهتر در کتاب خدا دقیق شده و اشتباهات و کج فهمی ها را کنار بگذاریم. با کمال میل منتظر دریافت مقالات و پیامهای شما هستم ایمیل من: salam.dosty@yahoo.com الان تازه از مسافرت برگشته و خسته ام اگر خدا خواست و سپس شماخواستید با مشارکت فکری شما ادامه خواهیم داد. [ سه شنبه 1391/08/30 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
بایستی بدونیم هر کاری که حقه و نیرنگی در آن دخیل باشد و از فیلتر صفا و صداقت، رد نشده و کلاغ رنگ آمیزی شده در آن به قیمت قناری فروخته شود؛ سرانجام نافرجامی دارد. همه ی کارهای آدمی قابل آن است که درست و با صداقت انجام پذیرفته یا نادرست و فریبکارانه صورت پذیرد. اما فراموش نکنیم: می شود عده ای از مردم را همیشه گول زد و می شود تمام مردم را برای مدتی شیره مالید اما برای همیشه نمی توان کلاه سر همه ی مردم گذاشت. حکایت طنز زیر را بخوانید شاید برایتان جالب بود. چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی وخوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگیی برای امتحانشون نداشتند. [ جمعه 1391/08/19 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
از آن جا که بسیاری از مسائل فقهی گاه ضجه ای در میان مردم می افکند و دلهایی را از دلهای دیگر مکدّر کرده و شمشیر، دست عقل آنان می دهد تا به اسم دفاع از دین، پوست از کله ی هم بکنند لذا برای بهتر فهمیدن یکی از اوامر خدا بر آن شدم که در مورد باریک یا مرتب کردن ابرو که متأسفانه از مشخصه های تمایز زنان متدین و غیرمتدین شده نظرم را بیان دارم. وقتی خانم های محجّب هنگام دیدن خانم های ابرو باریک، پیشانی در هم افکنده و ملتزم و اهل دین نبودن آنان برایشان نمودار می شود... وقتی دستکاری نکردن ابرو، شعار و نشانه ی تقیّد و دینداریست و باریک کردن آن مساویست با باریکی ایمان و اخلاق اسلامی... وقتی در لابه لای ابروان پرپشت و دست نخورده ی برخی، جای پای عشق و عاشقی می بینیم ... وقتی می بینم خانمی که اهل نماز و روزه است و دست به ابرویش هم نزده اما قلبش هزار نیرنگ و فریب و دروغ تقدیم این و آن می کند و از دین، فقط نماز و روزه و رفتن به مسجد را فهمیده و بویی از گلشن قرآن نبرده و رنگی از الوان رحمت بر رفتارش نمی بینم... ناخواسته هم که بوده، باز هم یقین پیدا می کنم که یک جای کار می لنگد... چطور می شود؟ ... نماز بخوانی و قرآن بدانی و روزه بگیری و ابرو نگیری. چادر بپوشی و با اهل دین هم بجوشی. محجب باشی و نافرمان شوهر هم نباشی و تا آنجا که می توانی به فرمان خدا و پیغمبرش عمل کرده باشی...؛ آنگاه نه خدا و رسول یا فامیل و آشنا، بلکه همسایه ها هم از دست و زبانت در امان نباشند! شوهر هم جگرش از دستتان خون شده و فرزندان از گفتار و رفتارتان به تنگ آمده باشند!.. مگر میشود؟ ... نمی خواهم به بررسی فقهی و تقویت یا تضعیف ادله ی طرفین بپردازم. می خواهم جاده ای را که به حکم خدا منتهی می شود نشان دهم.. البته شاید جاده های دیگری هم باشند اما من نمی خواهم از عقل محدود خودم، حکم دقیق آفریدگار آسمانها و زمین را استخراج کنم چون دیگر با تکرر این برداشتهای بشری و عقلانی، به ازای هر حکم، یک خدا خواهیم داشت. پس اگر حکمی هم تولید شد؛ حاصل کندوکاو فکری یک انسان یا گروهی از آنهاست و احتمال خطا و اشتباه در آن می رود. فراموش نکنیم که حکم خدا صریح و کامل است. یعنی الحلال بین و الحرام بیّن و بینهما امور مشتبهات. هر آنچه خداوند حکمش را صریح و واضح بیان نکرده باشد وارد مشتبهات شده شاید شبیه به حلال یا شبیه به حرام باشد اما نه حلال است و نه حرام؛ بل که حکمش به میزان نفع و ضرر آن برای خود و دیگران بستگی دارد. اینجاست که مبلغان دین و راسخون در علم، می توانند برای زمانه ی خود، چیزی را جایز یا ناجایز بدانند. مثلا: رسول گرامی اسلام ص در احادیثی صحیح فرمودند از نظر شکل و قیافه هم با یهودیان متفاوت باشید؛ آنها ریش می تراشند و سبیل می گذارند شما برخلاف آن رفتار کنید. آیا این فرموده برای همه ی اعصار و در همه ی جای دنیا قابل تطبیق و پیاده کردن و با عمل به آن، هدفی که رسول خدا ص از مسلمانان انتظار داشته که انجام دهند؛ انجام پذیرفته است؟ چون در عصر حاضر این یهودیان هستند که ریش می گذارند و سبیل می تراشند. پس چکار کنیم؟ به ظاهر فرمایش ایشان عمل کنیم یا در پی مقصدی باشیم که ایشان منظورشان بود یعنی عدم شباهت با یهودیان؛ آن هم در حالت اختلاط و همزیستی؟ خلاصه کدام یکی، تخلف از رسول خدا ص نیست؟ عمل به ظاهر فرموده اشان یا خلاف آن؟ حکم خداوند مختص همه ی زمانها و مکانهاست به قول علمای عرب: صالحة للتطبیق فی کل زمان و مکان. اما اجتهادات غیر خدا، دوامش ابدی و صلاحت تطبیقش برای همه جا و همه وقت، امکان پذیر نیست. مثلا در امر به اقامه ی نماز که منظور، برپاداشتن اعمال درونی و رفتار فیزیکی بندگان است؛ در صورت انسجام این دو ویژگی، کسی ضرری نخواهد دید و بلکه مایه ی دوری شخص از فحشا و منکر و ارتباط صمیمی با خدا هم خواهد شد. اما وقتی به متفرعات نماز و اعمال مستحب و مکروه آن می رسیم می بینیم که گاه تیر تکفیر بر سینه ی این و آن، جاخوش می کند و تبر توهین برگردن مخالفین فرود خواهم آمد. چرا؟ چون عرصه ی عقلانیت بشری تنوع پذیر است و حتی اگر جوی وحی هم از میان این دشت بگذرد؛ اگر خسی در آن نیفتد، بسی ناخالصی در آن نفوذ خواهد کرد. گاه، این ناخالصی، مواد معدنیست و گاه، گل و لای و گاه، باکتری و میکروبهای مضر است. اگر به این مرحله برسد دیگر مطمئن باشید چنانچه هرکدام از آراء مختلف را پسندیدی، مورد مواخذه قرار نخواهی گرفت. مثلا در مورد باطل شدن وضو در صورت لمس زن یا نامحرم. مادام شارع برای آن تکلیفی تعیین نکرده می توانی آزادانه، نظر هر عقل مجتهدی را پذیرا باشی. در مورد طلاق هم همین طور. اگر در قرآن( یعنی منبع حکم خداوند) نیافتی؛ می توانی پیرو هر عالمی که تشخیص دادی سخنش به صواب نزدیکتر است؛ باشی. البته ناگفته نماند، قرآن همانگونه که خداوند در آن بیان فرموده تبیانا لکل شئ است که مفصل هم همان کل شئ را ارائه می دهد. حالا با این مقدمه ی کوتاه اگر بخواهیم خلاصه و در جملاتی مجمل، راه دانستن حکم خدا را در مورد آرایش ابروی خانمها بیان داریم باید بگوییم: هر حدیثی که از رسول خدا ص به ما رسیده متضمن جلب خیر و دفع شر و ضرری از ماست. وقتی گفته می شود حدیثی صحیح است غالبا منظور، مطمئن بودن از احوال راویان آن است و روایت افراد مطمئن همیشه دال بر صحت مروی نیست. چه بسا حدیثی را عالمان و محدثینی بزرگ روایت کرده باشند اما محتوایش مخالف با منظور پیغمبر ص باشد. مگر اصحاب، بالاترین و مطمئن ترین راویان احادیث نیستند؟ اما نه معصوم بودند و نه خالی از اشتباه. مخالفت های عائشه رض را با بعضی از صحابه در مورد بدفهمی آنها از برخی از فرمایشات رسول خدا ص از یاد نبریم. حتی ایشان بارها سوگند می خوردند که به خدا رسول خدا ص منظورش این نبود که شما می گویید. جریان لایصلین احدکم العصر الا فی بنی قریظه را به خاطر بیاوریم که در حضور ایشان هم این کج فهمی ها پیش می آمد بدون آنکه کسی به جوخه ی آتش سپرده شود. می خواهم بگویم وقتی سخن از کبائر و پرهیزاندن از گناهی بزرگ و یا سخن از حسنات عظیم و تشویق به انجام اعمالی بسیار مهم است؛ باید به قرآن رجوع کرد. اگر در حدیث هم چیزی در این باره گفته شده باشد مطمئن باشید، اصل آن قضیه حتماً در قرآن خواهد بود. نمی شود زلال رحمتی که از دهان مبارک رحمة للعالمین جاری شده را نپذیرفت اما مشکل اینجاست که این زلال حیاتبخش دهان به دهان شده و گاه غافل از روح، قالب را به ما رسانده اند.... ... اما زنا و شایع کردن آن در هر جامعه ای،پایه های اخلاقی آن جامعه را متزلزل خواهد نمود. تمام کسانی که در انجام این عمل دست داشته باشند و حتی تمام اعمال و چیزهایی که منجر به این عمل شوند هم، مورد دورباش از رحمت پروردگار خواهند شد. مثلا: زنان و مردان بدکاره، کسانی که از آنها فیلم می گیرند و می فروشند، متصدیان سایتهای مستهجن و صاحبان ماهواره ها و سرورهایی که به این افراد، فضای پخش و تبلیغ می دهند.. همه و همه مشمول نفرین پروردگار هستند. آری همین دلیل بود که رسول خدا ص بر زنان بدکاره ای نفرین خداوند را نثار کردند که از کارهای زشت آنان برای به دام انداختن مشتریانشان، خالکوبی، وصل موهای زیبای دیگران به موهای خودشان و باریک نمودن ابروانشان بود. حتی همان گونه که عائشه رض به روایت امام بخاری فرموده در جلوی خانه هایشان پرچم هایی نصب میکردند تا مردم بدانند که آن ها چه کاره اند. مطمئن باشید اگر آن زنان بدکاره برای نمایاندن خودشان به پوشیدن لباسهای قرمزی که گلهای زرد یا بنفش داشت؛ عادت میکردند؛ قطعا رسول خدا ص نیز زنانی که چنین لباسهایی را می پوشیدند؛ نفرین می فرمود. اگر آن ها عادت داشتند که چهار انگشتری به دست می کردند، باز هم پیغمبر ص کسانی را که چهار انگشتر به دست می کردند؛ یعنی زنان زناکار را نفرین می فرمود و هکذا. اما اگر در عصری دیگر تیپ و قیافه ی زناکارانه ی آنها تغییر یافت و مثلا به جای باریک کردن ابرو، برای آن که به دیگران بفهمانند که اهل عمل زنا هستند؛ از وصل حلقه های طلا در بینی استفاده کردند؛ چه حکمی دارد؟ اگر پوشیدن شنل نارنجی یا کفش پاشنه بیست سانتی در میان آنها، باب شد چی؟ مسلماً این اعمال هم حرام خواهد بود؛ چون مایه ی تقرب به زناست. اما از سویی دیگر اگر باریک یا مرتب کردن ابرو، آرایشی معمولی و نشانه ی زنان زنا کار نبود و این زن مسلمان هم برای زیباساختن خود نزد همسرش و محافظت از اطفای غریزه ی او در خارج از منزل، این کار را انجام داد؛ چه میشود؟ واقعیت این است که دیگر آن حکم سابقش را نخواهد داشت چون شعار بدکاره ها نیست و با دیدن چنین زنانی کسی دنبالشان نمی افتد تا خانه اشان را بلد شود و با آنها محفل زنا ترتیب دهد. حالا به این نتیجه میرسیم که همه ی این تشریع و دورباش از رحمت، ریشه ای قرآنی دارد و چشمه ی این موضوع، همان، ولاتقربوا الزناست که خداوند حرامش دانسته و کیفیت دور شدن از آن هم دست خود بشر است آن هم با دور گرفتن از چیزهایی که به زنا می انجامد. یعنی پرهیز از ادات و ادوات زنا.دیگر فرق نمیکند با باریک کردن ابرو باشد یا با ضخیم کردنش. با کفش باشد یا با شنل و روسری کوتاه. مهم این است که چنین زنان بدکارهای که خود را برای عمل زنا به دیگران نمایش می دهند و آنها را برای انجام این عمل دعوت میکنند؛ از رحمت و برکت خداوندی دورند و مورد غضبش هستند. ...حالا بماند که عقاب آنها در دنیا و در دادگاه و کلانتریست یا در محکمه ی الله رب العالمین؟ چرا که در قرآن، سخن از برخورد اخروی با آنهاست نه دستور به بازداشت و تنبیه دنیوی... بماند برای بعد برای این که نوع برداشت همدیگر را در این موضوع، سنجیده و مقایسه نماییم؛ می توانید نظر خود را بیان فرمایید. [ جمعه 1391/08/12 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
[ سه شنبه 1391/08/02 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
[ سه شنبه 1391/08/02 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
[ یکشنبه 1391/07/30 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
صحنـه هایی از حـوادث و تصادفات عجیـب غریـب
بقیه عکسها در ادامه ی مطلب: ادامه مطلب [ شنبه 1391/07/29 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
باز هم نکاتی آموزنده را برایتان گرد هم آورده ام که شاید مرهمی بر زخمهای درونمان باشد.. شاید یکی از این نکات تاریکی ذهن کسی را روشن یا دل شکسته ی یکی دیگر را مرمت کرد.. شاید..
می خواهم برگردم بـﮧ בورآטּ ڪوבڪـﮯ:
[ سه شنبه 1391/07/25 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
می دانیم که خداوند در قرآن فرموده است که ای مردمان! توبه کنید و بازگردید به سوی خدا هم چنان توبه ی نصوح. برخی از مفسرین قرآن می گویند نصوح نام شخص توبه کاری ست که بازگشتی صادقانه بسوی خدا انجام داد. ادامه مطلب [ سه شنبه 1391/07/25 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
تصاویری از خودروهای گذرموقت در ایران
ببینید که صنعت خودرو کجا رفته و ما کجاییم... شکی نداشته باشید با حد میانگین ده میلیون تومان می شود ازدواج کرد و طلاق داد اما تو مملکت ما با این مبلغ نمی شود بدترین و قاتل ترین ماشین دنیا یعنی پراید را خرید. حالا بیا و با هزینه ی گمرک سه و چهار برابر قیمت اصلی خودروهای خارجی؛ حساب کنید که هر کدام از این خودروها چند تا زن گرفتن می ارزد. می دونم که مجال قیاس نیست ولی چه کنیم که یک ماشین خوب یعنی ده یا بیست تا زن... چون الان ماشین جزو مهم ترین کالاهای دنیاست. برای پز دادن، برای تفریح و مسافرت، برای کار و تجارت و خیلی استفاده های دیگه. برید به ادامه ی مطلب تا ببینید غیر از ایران خودرو و سایپا این غربیها تو صنعت ماشین هم چه غوغایی راه انداخته اند. ادامه مطلب [ سه شنبه 1391/07/25 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
ارتباط نوع مو و نوع شانه زدن آن با چگونگی شخصیت افراد
برخی از کارشناسان بر این باورند که مدل موی شخص میتواند نشانگر تصویر شخصی, کیفیت زندگی, میزان عملگرایی, خودنمایی, اثرگذاری و پایگاه اجتماعی و اقتصادی فرد باشد. برخی نیز بر این باورند که موی شخص میتواند نشانگر بالندگی عاطفی و ناحیهی زیستی باشد... ادامه مطلب [ دوشنبه 1391/07/24 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
می دونید فقر واقعی کدومه؟
![]() با خواندن ادامه ی مطلب و دیدن این عکس، چه احساسی بهتون دست میده؟ اگر خواستید در بخش نظرات برای همه بنویسید. ...شاید آتیش دل شما خرمن دل ما را سوزاند و از کاهی و کاهلی کمی رستیم: ادامه مطلب [ جمعه 1391/07/21 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. [ جمعه 1391/07/21 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
[ جمعه 1391/07/21 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
[ جمعه 1391/07/21 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
![]() بابام حسرت زمان باباش را میخورد منم حسرت زمان بابام، اما اگه بچه من بخواد حسرت زمان منو بخوره، همچین با پشت دست میزنم تو دهنش، که نفهمه از کجاخورده ----------------------------- رتبه اول سوانح رانندگی دنیا رو داریم ولی تا سپر 2تا ماشین میخوره به هم 2000 نفر جمع میشن با تعجب نگاه میکنن!!!
------------------------------
یه یخچال نو خریدم، یخچال قدیمیه رو گذاشتم دم در روش نوشتم: رایگان! هركسی خواست، ببره.
هر روز میومدم می دیدم یخچال سر جاشه! دو سه روز گذشت دیدم اینطوریه رو یخچال نوشتم: برای فروش، 50000 تومان! فردا صبحش اومدم دیدم یخچال رو دزدیدن! -----------------------------
جالب است هواپیمای جاسوسی آمریکا با این همه سیستم رادار گریز و... شناسایی و شکار میشود ولی کاروان مواد مخدر وارد کشور میشود... [روزنامه خراسان - ستون حرف مردم] -------------------- قدیما ظرف یکبار مصرف نبود, دختر همسایه 2 بار میومد، یه بار نذری میاورد، یه بار هم میومد واسه ظرفش، آدم فرصت فکر کردن و تصمیم گیری داشت... ----------------------------- خانه ی سینما رو تعطیل كردین، جدایی نادر از سیمین افتخار آفرید... خوب بزنید این فدراسیون فوتبال رو هم تعطیل كنین، شاید قهرمان جام جهانی شدیم!! --------------------------------- پاسخ حسابی دکتر حسابی
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم .
می خواهم در روستایمان معلم شوم . دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند --------------------------------------------- ﻭﻗﺘﻲ 5 ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ آﻻﺭﻡ بیدارباش ﻣﻮﺑﺎﻳﻞ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﻲ ﺷﻢ
ﻭ آﻻﺭﻡ رﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ ﺑﻤﺐ ﺧﻨﺜﻲ ﻛﺮﺩﻡ ------------------------------ فقط تو ایرانه که وقتی صاحبخونه میخواد صمیمیتشو با مهمون نشون بده میگه پاشو شلوارتو در بیار ... !! ----------------------------- جهان سوم جاییست که اگه یه زن به شوهرش خیانت کنه سنگسارش می کنن اما اگه یه مردبه زنش خیانت کنه به زنش میگن بیشتر به شوهرت برس !!!! اما برویم سراغ عرف و عاداتمون و اگه می شد چی می شدها در ادامه ی مطلب: ادامه مطلب [ جمعه 1391/07/21 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
[ جمعه 1391/07/21 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
[ پنجشنبه 1391/07/20 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
مسجد، محبوب ترین مکان نزد پروردگار عالمیان است جایی که مملو از فرشتگان الهی و مرکز نور و رحمت اوست. نگاهی داشته باشیم به چند مسجد اروپایی: ادامه مطلب [ پنجشنبه 1391/07/20 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
[ پنجشنبه 1391/07/20 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
قبل از ازدواج:
مرد:
دیگه نمی تونم منتظر بمونم [ پنجشنبه 1391/07/20 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
همه چیز درباره سیستم آموزشی در مدارس ژاپن
ژاپن فقط به نه سال تحصیلات اجباری نیاز دارد. سیستم آموزشی ژاپن از
شش سال دوران ابتدایی، سه سال راهنمایی و سه سال دبیرستان تشکیل میشود. ادامه مطلب [ پنجشنبه 1391/07/13 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
[ پنجشنبه 1391/07/13 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
[ پنجشنبه 1391/07/13 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
[ چهارشنبه 1391/07/12 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
گفتم ای شام غریبان طره ی گیسوی تو در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب میانمار کجاست؟/مسلمانان میانمار چه کسانی هستند؟ سالهاست که مردم مسلمان میانمار به دست بوداییهای مشرک مورد قتل و کشتار واقع می شوند و آب از آب هم تکان نخورده است. اما این اواخر شدتش بیشتر شده و از طریق رسانه ها انعکاس بیشتری یافته در ادامه مطلب با خواندن مطالبی و دیدن چند عکس و فیلم، سری بزنیم به عزیزان مظلوممان در میانمار. وقتی دیدید که چگونه حتی پیرزنان درمانده را با لگد در آتش می افکنند آن وقت است که دلتان از مسلمانی ما و این بی غم زیستنها به درد خواهد آمد و به فکر فرو خواهید رفت که این همه اسلحه و جنگ افزار درانبارهای کشورهای اسلامی برای چی و تا کی انبار می شود... ببینید و بدانید که ما سبکباران ساحلها کجا دانیم حال آن در موج اسیران مظلوم را... فیلم مستندی از آنان را با زیرنویس فارسی می توانید دانلود فرمایید: این هم فیلمی مستند و تکان دهنده از این بندگان مظلوم خدا: دانلود فیلم ادامه مطلب [ دوشنبه 1391/05/16 ] [ ] [ یوسف ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |